×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

افزونه جلالی را نصب کنید.  .::.   برابر با : Saturday, 7 February , 2026  .::.  اخبار منتشر شده : 5 خبر
در حسرت اعتکاف؛ قصه دختربچه‌هایی که در خانه معتکف شدند

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبرقم (قم‌نا)، این روزها بوی اعتکاف می‌دهد و بوی مسجدهایی که سه روز مأمن دل‌های مشتاق شده‌اند، شبیه یک زمزمه بزرگ است، زمزمه‌ای که از خانه‌های خدا برمی‌خیزد و در کوچه‌ها می‌پیچد، زمزمه دعا، قرآن و دل‌هایی که سه روز از دنیا فاصله گرفته‌اند.

موسم اعتکاف آمده، همان میهمانی رجبیه که امسال نیز بیش از ۵۰ هزار دل عاشق در قم را به ۲۰۴ مسجد شهر کشاند، اما در میان این شور معنوی، دل‌هایی کوچک بودند که سهمشان از مسجد، فقط حسرت بود.

دخترانی که هنوز سنشان به ثبت‌نام اعتکاف نمی‌رسد، اما دلشان زودتر از تقویم رشد کرده است، دختربچه‌هایی که به دلیل پایین بودن سن و تکمیل ظرفیت اعتکاف‌های مادر و دختری در قم، امکان حضور رسمی در مساجد را نداشتند، اما نتوانستند و نخواستند از این روزها بگذرند و اینجا، قصه از جایی شروع شد که «نشد» به «خودمان می‌سازیم» تبدیل شد.

خانه‌ای معمولی، نه مسجد بود و نه شبستان، اما درهایش به روی نیت‌های پاک باز شد و مادرها کنار هم نشستند، تصمیم گرفتند و برای آنکه حسرت اعتکاف در دل دخترانشان نماند، فضایی نمادین اما صمیمی و معنوی چون اعتکاف ساختند، اعتکافی کوچک، به اندازه دل‌های بزرگ کودکانه.

اگرچه اعتکاف، طبق احکام شرعی، فقط در مسجد معنا پیدا می‌کند، اما این دختران هنوز مکلف نیستند و آنچه آن‌ها را گرد هم آورد، نه تکلیف، که شوق بود، شوق حرف زدن با خداوند، شوق شبیه شدن به آن‌هایی که در مسجد معتکف‌اند.

 

شش دختربچه، با فاصله سنی پنج تا دوازده سال، سه روز کنار هم ماندند. کوچک‌ترینشان هنوز بعضی کلمات را نصفه و نیمه ادا می‌کند و بزرگ‌ترینشان آرام‌آرام دارد نوجوان می‌شود.

آن‌ها سه روز را با برنامه‌هایی ساده اما عمیق گذراندند، قرآن خواندند، دعا کردند، نماز جماعت به پا داشتند، بازی کردند، خندیدند و گاهی هم در سکوت، فقط فکر کردند. روزه‌ها هم اندازه دل‌ها متفاوت بود، بعضی «کله‌گنجشکی» و بعضی هم کامل.

با همراهی مادرانشان. سحر و افطار، رنگ مشارکت داشت و هر خانواده مسئول یک وعده. سفره‌ها ساده بود، اما مزه همدلی می‌داد. نماز جماعت این اعتکاف کودکانه را پدر یکی از دختران که روحانی است اقامه می‌کرد و چند مربی داوطلب، با حوصله و زبان کودکانه، حلقه‌های تربیتی را پیش می‌بردند، حلقه‌هایی که بیشتر از آموزش، بذر محبت و ایمان می‌کاشت.

در میان همه این برنامه‌ها، حرف‌ها ساده‌تر از هر تحلیل و خطابه‌ای بود. فاطمه، یکی از همین دختربچه‌ها، وقتی از او می‌پرسی چرا آمده‌ای، مکث نمی‌کند و می‌گوید: «اومدم با خدا صحبت کنم.»

سوال بعدی هم جواب پیچیده‌ای ندارد؛ «چرا اعتکاف؟» لبخند می‌زند و می‌گوید: «اینجا خدا حرف‌های منو می‌شنوه و منم حرف‌های خدا رو می‌شنوم.»

همین چند جمله، شاید خلاصه تمام این سه روز باشد. این اعتکاف، جایگزین اعتکاف مسجدی نبود، ادعایی هم نداشت، اما روایتی روشن بود از نسلی که هنوز به سن تکلیف نرسیده، اما دلش راه را بلد است.

روایتی از کودکانی که قبل از آنکه فقه به آن‌ها بگوید «باید»، دلشان گفته بود «دوست دارم». در خانه‌ای ساده، بدون گنبد و گلدسته، دل‌هایی کوچک تمرین خلوت کردند و شاید همین تمرین‌های کودکانه است که سال‌های بعد، مسجدها را پر خواهد کرد.

اعتکاف آن‌ها رسمی نبود، اما خالص بود و گاهی خلوص، خودش بزرگ‌ترین رسم است.

برچسب ها :

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.